(مرلو پونتی)
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم ....
چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ......
چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای
تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
سلام به دوستان عزیز ببخشید که مدت زیادی نبودم و...
توی این مدتی که خیلی سخت گذشت خیلی کارهایی کردم و یکی از کارهام خوب دیدن و خوب شنیدن بود خلاصش میکنم و آخر جمله رو میگم من با امید به خدا و با پیشنهاد و کمک یک نفر که خیلی زیاد در زندگیم به من کمک کرده این وبلاگ رو بعد از مدت ها باز میکنم و به اونی که کمکم کرده میگم دوست دارم و یک روزی همه ی خوبیات و مهربونیات و غیره و غیره رو جبران خواهم کرد.
هنر دعا music
خداوندا حالي ده تا بتوانم هنر تو را بشناسم.
خداوندا نسل باقي مانده هنر موسيقي را به سلامت دار.
خداوندا بداهه نوازي هاي زيبا يشان را به تنظيم و گروه نوازي تبديل بفرما.
خداوندا بهانه هاي آسماني و زميني به دست اساتيد فن عنايت نفرما.
خداوندا گمنامانمان را در مناطق مختلف كشف و حفظ بفرما.
خداوندا هنرمندانمان را بخوصوص نوازنده ها و موزيسين ها را از چند شغلي برهان.
خداوندا خداوندا ما را از شر تنظيم و بازسازي قطعات دهه 30 و 40و50 نجات بده.
خداوندا استاد تجويدي پيش شماست.
خداوندا فشار و سختي بر ما فرو فرست تا شايد گشايش خلاقيت شود.
خداوندا حال بازنشستگي از اهل فن به دور بدار.
خداوندا نام و شهرتشان را بگير ولي نانشان را نگير.
خداوندا اگر ناممان را مي گيري به راستي نانمان را از كه بگيريم.
خداوندا مال و ثروت واقعي را به اهل فن ده.
خداوندا خوابمون مي ياد ... نه اين جز دعا نبود.
خداوندا به اهل فن بدل فن عنايت بفرما.
خداوندا خداوندا ضد ضرب به اهل ضرب مزن.
و در پايان از خداوند خواستارم.
روح تمام هنرمندان را بخوصوص موزيسين ها، با ارواح مطهره بزرگواراني چون آقا حسين قلي خان-ميرزا عبدالله - درويش خان - و ارواح مقدسه ديگر محشور بفرما.
و ديگر اينكه
ارواح تمام هنرمندان ما را كه درارتباط با هنر موسيقي در خارج از كشور مرحوم شده اند با ارواح بزرگواراني چون بتهون - مرحوم موتزارت - مرحوم باخ و بالاخره مرحوم شوپن محشور بگردان.
الهي آمين يا رب الموسيقين.
این آخرین به روز رسانی بود شاید یکم شادتون کنه دلم برای وبلاگم تنگ میشه...
این روزها روزهای تکراری............هر عصر به پارکی کوچک میروم و نفسم را پر از اکسیژن گل و گیاه میکنم تا وقتی به آن اتاق در بسته که هیچ هیچ هیچ نور و بویی جز بوی کسافت ندارد برگردم حداقل تا رفتنی دوباره به آن پارک کوچک بوی آن گل و گیاه را حس کنم.
دوست دارم بروم سوار قایقی شوم که سوخت کمی داشته باشد تا مرا به وسط آب ببرد و بعد سوختش تمام شود و قایق را به آب بسپارم....
پی نوشت)این روزها خسته شدم از بس توی اتاق بودم و داخل پارک قدم زدم.می خوام یک سفر طولانی ۲ماه.....۳ماه....معلوم نیست.ولی پیش کسی میرم که ساز نمیزنه... با ساز حرف میزنه! اونوقت تا صبح با هم بشینیم بزنیم بزنیم بزنیم بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببزنیییییییییییییم.
ولی منتظر باشید اگر خدا خواست بر میگردم.
شعری برای خواندن٬در لحظه های بی تو٬در یاد ما نمانده ست
نقش سوار غمگین٬در یک غروب دلگیرـ این انتهای دردست
در موج بغضم امروز٬دیگر خیال رفتن با موج ها نمانده ست
زیباترین غزل ها٬در لحظه های با تو رفتند و من چه تنها
آغوش انتظارم بر دامن سپیده٬سوی تو وانمانده ست
ای سبز باورم کن٬اینجا دگر نگاهم٬زخم سکوت وحشی ست
در آینه های حرفم٬جز وسعت سکوتی بی انتها نمانده است
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
نازلی سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
***
نازلی ! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!
نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
***
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود:
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: زمستان شکست!
و
رفت...
(احمد شاملو)
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکنم
شاید بگی دوسم داری
می خوام یه حرفی بزنم
که دیگه تنهام نذاری
امشب می خوام تا خود صبح
فقط برات دوا کنم
برای خوشبخت شدنت
خدا خدا خدا کنم
یه موقع فکر نکنی
دلم واست تنگ نمیشه
فکر نکنی اگه بری
زندگی کمرنگ نمیشه
ای کاش منم تو آسمون
یه مرغ دریایی بودم
شاید دوسم داشتی اگه
آهوی صحرایی بودم
تا وقتی آینجا بمونی
بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی
مرگ گلای مریمه
(مریم حیدرزاده)
ای خدا دوباره منو ببر...ولی نه برای پنج دقیقه.............برای همیشه..........که از سکوت تنهایی رها شم.به وجود گرم یک نفر احتیاج دارم....خیلی زیاد.....................................................
به نظر تو حقیقت رو توی کدام هزار تیکه خرد شده می توان دید؟

